عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

مقدمهء مصحح 19

كشف الحقايق ( فارسى )

نرسيده است . برخى از اصحاب طبقات و تذكره‌نويسان چون « عبد الرحمن جامى » نسفى را در طومار بىاعتنائى پيچيده و يا در طاق نسيان گذاشته و گذشته‌اند . بىگمان يكى از عوامل عمده اين گمنامى و خمول ذكر نسفى كيفيت زندگانى بىثبات و ناآرام او در سالهاى آخر عمر مىباشد خاصه آنكه اين صوفى وارسته و گوشه‌گير به قرارى كه از نوشته‌هاى او استنباط مىشود شخصا نيز گمنامى و انزوا را بر نام‌آورى و شهرت‌طلبى ترجيح مىداده است . بدين سبب اگر كسى هم در مقام معرفى اين مرد محقق و دانشمند برآمده است يا به نوشته مختصر و سطور محدود اقتصار و اكتفا نموده و يا اگر در مقام تفصيل بوده خواه ناخواه به افسانه سرائى و خيال‌پردازى روى آورده است . فى المثل صاحب رياض العارفين و مجمع الفصحاء در ترجمه نسفى به چند سطر قناعت مىورزد ولى صاحب « مجالس العشاق » كه لا بد دلش بار نمىداده تا زندگى چنين مرد عزيزى را در سطور معدودى بگنجاند لذا به ناچار خلاء معلومات خود را از او با افسانه سرائى تدارك كرده است . بارى نام نسفى « عزيز الدين » است كه گاهى بر سبيل اختصار به « عزيز » خلاصه مىشود و نام پدرش « محمد » است و اينكه در بعضى از كتب نام او و نام پدر او به صورت « عبد العزيز محمد بن محمد النسفى » نوشته شده است بتحقيق صحت ندارد . همچنان‌كه شهرت و انتساب صاحب ترجمه مىرساند عزيز از مردم نسف خوارزم بوده است و در آنجا بوده كه قسمت عمده‌اى از عمر خود را گذرانيده است و سپس به بخارا عزيمت كرده و ساليان دراز در آن شهر رحل اقامت افكنده است و پس از آنكه : « . . . در سال ششصد و هفتاد و يك لشكر كفار بولايت ماوراءالنّهر آمدند و ولايت را خراب كردند در بامداد روز جمعه اول ماه رجب سنه مذكور پيش از رسيدن لشكر كفار به شهر بخارا از شهر بخارا بيرون مىآيد و از آب خراسان مىگذرد و به شهرهاى خراسان مىرسد . و در بحرآباد خراسان بر سر تربت مراد و شيخ خود شيخ سعد الدين حمويه اقامت مىكند و از آنجا باصفهان و شيراز روى مىآورد و از آن مدت باز هر روز بموضعى و هر شب به جائى بوده و در هيچ جا قرار نمىيافته است . تا بالاخره به ابرقو مىرسد و در آنجا مىماند بنا بر مشهور در همين شهر دعوت حق را لبيك اجابت مىگويد و همان‌جا مدفون مىگردد . نسف كه به فارسى بدان « نخشب » گويند يكى از شهرهاى آباد و بزرگ ماوراءالنّهر بوده است كه گاهى بعنوان « ولايت » مستقلى در كتب جغرافيا و مسالك و ممالك عنوان مىشود و ظاهرا در قرون پيش از اسلام عظمت فراوانترى داشته و حوزه وسيع‌ترى در قلمرو حاكم نسف قرار داشته است و حكومت بر « نسف » معادل با « سلطنت » بشمار مىرفته است زيرا كه « ابن خردادبه » در مقام ذكر پادشاهان نامى هم از « نخشبان شاه » به ميان مىآورد . ( المسالك و الممالك . ص 18 ) . به علت عظمت و اشتهارى كه سابقا نسف داشته است مثل